هردم آید غمی از نو...
فاش می گویم واز گفته ی خود دلشادم
بنده ی عشقم واز هردو جهان آزادم
تاشدم حلقه به گوش درمیخانه ی عشق
هردم آید غمی از نو به مبارک بادم...
پ.ن:بعضی وقتها
گیر میکنی بین دلت
وخدای دلت...
سخت میشه تصمیم گرفت
حتی شاید دیگه حوصله ی عزیزترین فردزندگیت روهم نداشته باشی...
شما چیکار میکنید اگه توی یه همچین موقعیتی باشید؟

حیرانم/ــــــــــــــــــــــــــــ میفهمی؟ حـــــــــیران...!
دخترِ پُررو پُررو چشم انداخته به چشام میگه میای با هم دوست بشیم. جَل الخالق از این موجود دو پا، تو الان باید پای بچه گُنده کردن باشی؛ تو رو چه به دوست بازی...! تمام این جمله برعلیه کلیه مادام دانشجو های دست به قلمِ، که نقطه ی پایان نوشته هاشون؛ ضد شرایط زیست پذیری پسرهاست (نَر، میتونه اصطلاح مُبرهنی باشه) این حرف من نیست و نباید باشد. الله وکیلی خود همون استاد کلاس 204، خدایا چی بود اسمش...؟ آهان سرکار خانم شکیبا با نظریه بی ریا...حرفش اینِ بابا، دخترای خِنگ، شما باید راس مدیریت کشور باشید. چرا ما رییس جمهور زن نداریم؟ لطفا به کابینه دولت بَر نخوره اینجـــــــــــــا جمهوری اسلامیِ پس حرف حق نباید تلخ باشِ. مگه نه بچه ها؟ همه ی دخترای سالن جیقُ هورا کشیدن و خانم دکتر با اعتماد به نفسِ بهتری ادامه داد. بحث بر سَرِ ریاست جمهوری نیست یا هر پُست تشکیلاتی، حرف بر همان نقطه ی پایان است. همان موجودی که مَرد بودنش شهره عام و خاصِ. و اما حرفِ من، شُما یک جمله ی زیبا را در نظر بگیرید. فی المثال" دوسِت دارم" این جمله بدون نقطه و اِعراب یعنی هیچ. مرد برای زن و زن برای مرد/ همانند چنین واژه هایی هستند. هیچگاه تصوّر جدا کردن جلوه ی حقیقی مَرد از زن زندگی اش، مُحال است. این دو برای هم آفریده شده اند و شاید شُعار نباشد که بگویم" موفقیت یکی از آنها، پیروزی هر دوی آنهاست" حضـــــرت امیر، میلاد یگانگی ات بر میزان عدالت تصمیم های زندگی، ان شاء الله مبارکـــــــــــــــ...امشب دلم برای کتابـــــــــــ هایم، تنگ شد. زدم به کتابـــــــــ خانه...از مفاتیح الحیاه گرفته تا مدیریت و برنامه ریزی مدیران فرهنگی و... (راستی از دیدن کتاب مَن او خیلی خوش حال شدم.) ناگهان چشمم به گِریه های امپراطور افتاد. به شعف آمدم. لب به لب رسید و بوسه ایی ناب زدیم... لب خند بدون ناراحتی روی لبم نشست. برداشتمش؛ و او مرا گرفت. حس طبع فاضل مرا گرفت... این شب ها علی(ع) برای چاه تعریف میکتد. چاه میشنود. فریاد هم میزند؛ ولی علی...عمق دل چاه به اندازه ی اشک های این مرد فهم دارد. اما چرا این جماعت حتی به اندازه ی عمق چاه معرفت نداشتند. معرفت هم نه؛ چرا بصی...آه آه السلام علیک یا فاطمه الزهرا(س)
امشب دنبال دلم، راه افتادم. از کم و کِیفش بماند. بل الشدت خوش گذشت. ایشالا دلم همیشه دل باشد.
تقدیم به روح پرفتوح شهید مجید ابوترابی